شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

156

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

مىخواهى كه ميهمان خود را تسليم تو سازم تا او را با شمشير گردن زنى ؟ ! هرگز چنين عملى را انجام ندهم و اين ننگ و عار را بر خود نخواهم پسنديد ، سپس چنين اضافه كرد : « ويلكم لو كانت رجلى على طفل من آل الرسول ( ص ) لا ادفعها حتى تقطع « 1 » ؛ يعنى واى بر شما ! اگر پاى من بر روى طفلى از خاندان پيغمبر باشد ، آن را از روى او بر نمىدارم ( تا گرفتار شما ستمگران گردد ) مگر آن كه پاى مرا قطع نمايند » . هانى به جرم جوانمردى و پايدارى خود در ارادت به خاندان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم به امر عبيد اللّه ناپاك ، پس از جراحتهاى فراوانى كه برداشت روانهء زندان گرديد ، اما او از شخصيتهاى كوفه و رئيس قبيله است ، از اين نظر انتشار گرفتارى وى موجى از خشم و غضب در بين قبيلهء « بنى مذحج » و طرفداران فرزند عروه به وجود آورد و به زودى تعداد چهار هزار شمشير زن اطراف دار الاماره را گرفتند و هانى را سالم و زنده خواستار شدند . تاريخ خيانت شريح را فراموش نمىكند در اينجا فرصت خوبى بود تا با استفاده از آن بتوان حيات ننگين زادهء زياد را براى هميشه در هم سوخت و امت اسلامى را از نكبت جهانگير آن ناپاك آسوده ساخت ، اما انجام يك خيانت بزرگ و يك گناه عظيم موجب شد كه اين فرصت عالى و پرارزش به آسانى از دست برود و عبيد الله خائن با خاطرى آسوده همچنان دنبالهء نقشه‌هاى شيطانى خويش را بگيرد . آن خيانت و آن گناه با دست يك روحانى ناپاك و مرد آبستن جاه و مقام انجام گرديد ! شريح كه به علت تصدى مقام قضاوت ( كه يك مقام بزرگ روحانى و اسلامى است ) از اعتماد مردم برخوردار بود از جانب فرزند زياد مأموريت يافت تا با هانى ديدار كند . آنگاه سلامتى و حيات او را به قبيلهء وى اطلاع دهد . آن فرو مايهء از خدا بىخبر با آن كه هانى را با صورتى آلوده به خون و حالى بسيار زار مشاهده كرد ، با اين حال به نزد مردم آمد و به آنها گفت : « ناراحت نباشيد ، اينك هانى در نزد امير عبيد اللّه سالم نشسته است و با يكديگر گفتگو مىكنند و به زودى سلامت نزد شما بازمىگردد ! » اين سخن دروغ و جعل كه از حلقوم يك اهريمن فرشته نما خارج گرديد ، مورد پذيرش آن جمع واقع شد و به زودى

--> ( 1 ) - ناسخ التواريخ ، حالات سيد الشهداء ( ع ) ، ج 2 ، ص 72 .